سيد محمد عبد الحسيب بن سيد أحمد العلوي العاملي

75

قواعد السلاطين ( فارسى )

نفايس خزاين و نقود و دفاين خود متزايد « 1 » از استحقاقش به او عطيّه فرمود . مشاوران نيك راى كه صلاح در بند گرانش ديده بودند ، در محلّ فرصت عرضه داشتند كه سبب تخلّف از مقرّر عزيمت همايون خود چه بود ؟ خسرو تبسّم نموده بيان كرد : من رأى شما را خلاف نكردم ، از عزم خود انحراف نورزيده . شما گفته بوديد كه او را به محكم‌ترين بندى مقيّد سازم . هيچ قيدى قويتر از احسان نديدم . تأمّل كردم كه محلّ هرقيدى ، عضوى معيّن است و بندى كه بر هريك از عضوى افتد ، ظاهر است كه چه نوع بندى باشد . خواستم كه بند بر دلش گذارم كه آن سلطان جوارح و اعضا باشد ؛ چون اصل به قيد درآيد ، پس همهء اعضا و جوارح و خدم و حشم تابع آن ، بر بند مقيّد گردند . و ديگر بند آهنين بر عضوى كه گذارده شود ، به سوهان سوده گردد ، و بند كرم و احسان كه بر دل گذارند ، به هيچ چيز فرسوده نشود ؛ پس او را مقيّد ساختم كه عصيان نورزد . و در مثال صدور يافته كه مرغ وحشى را به دام ، صيد توان كرد و آدمى را با انعام و احسان . شعر كرم پيشه كُن كآدمىزاده صيد * به احسان توان كرد ، وحشى به قيد عدو را به الطاف كردن به بند * كه نتوان بريدن به تيغ آن كمند چو دشمن كَرَم بيند و لطف و جود * نيايد ازو هيچ بد در وجود « 2 » چنانچه به خاطر خسرو رسيده بود ، آتش مخالفتش به آبى كه از سرچشمهء پادشاهى مترشّح شد فرونشست و بيخ نهال كينه از سهيم سينهء او به قوّت سر پنجهء كرم سلطان منقلع و منقطع گشت ، و بعد از آن چون بندگان صافى نيّت ، كمر جان سپارى بر ميان خدمتكارى بسته ، بقيهء عمر از منهج فرمان‌بردارى روى برنتافت .

--> ( 1 ) . س : متضايد . ( 2 ) . اين ابيات از سعدى است ( بوستان ، ص 87 ) .